محمد بن حسين البيهقي

428

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بسرورى و اميرى رعيّت و لشكر * خداى ، عزّ و جلّ ، گر دهد مثال تبار 1 كه اوستاد نيابى به از پدر ز فلك * پدر چه كرد همان پيشه كن بليل و نهار بداد كوش و بشب خسب ايمن از همه بد * كه مردِ بيداد 2 از بيمِ بد بود بيدار ز يك پدر دو پسر نيك و بد عجب نبود * كه از درختى پيدا شده است منبر و دار عزيز آن‌كس نبود كه تو عزيز كنى * ز بهرِ آنكه عزيزِ تو زود گردد خوار عزيز آن‌كس باشد كه كردگارِ جهان * كند عزيزش بىسيرِ 3 كوكبِ سيّار نه آن بود كه تو خواهى همى و دارى دوست * چه آن بود كه قضا كرد ايزدِ دادار 4 كليمكى 5 كه به دريا فكند مادرِ او * ز بيم فرعون آن بد سرشتِ دل چون قار 6 نه بركشيدش فرعون از آب و ز شفقت * بيك زمان ننهادش همى فرو ز كنار 7 ؟ كسى كش از پىِ ملك ايزد آفريده بود * ز چاه بر گاه آردش بخت يوسف‌وار مثل زنند كرا سر بزرگ درد بزرگ * مثل درست 8 ، خمار از مى است و مى ز خمار گر استوار ندارى حديث آسان است * مديحِ شاه بخوان و نظيرِ شاه بيار